عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
46
عوارف المعارف ( فارسى )
خرقه در پوشيد آستين كوتاه ، تا در خدمت كردن چابكتر باشيد ، و اختيار خرقهء كبود و ازرق ، از بهر آن است كه تا شوخ و چرك برتابد . و بسيار نبايد شست . شيخ گفت - رحمة الله عليه - كه از شيخ ابو الفخر همدانى - رحمة الله عليه - شنيدم كه گفت : در بغداد بودم به نزد ابو بكر شروطى ، فقيرى درآمد و جامهء شوخگن پوشيده بود ، يكى از حاضران ، درويش را گفت : چرا جامه بنشورى ؟ درويش وى را گفت : اى دوست از اشتغال به حقّ ، به غسل نمىپردازم . شيخ ابو الفخر گفت : هنوز بقيّت حلاوت سخن درويش در حلق دل من بمانده است كه گفت : نمىپردازم ، از بهر آنكه در آن صادق القول بود . و بعضى اختيار ملمّع كردهاند از بهر نگاهداشت وقت ، و مشغولى به حق تعالى . شيخ - رحمة الله عليه - گفت : طايفهاى از مشايخ ديدم ، كه خرقه در مريدان نپوشانيدندى ، بلكه مريدان را تحريض كردندى بر تعليم علوم اين طايفه ، و اقتدا نمودن به عادت پسنديده و سيرت محمود ايشان . آن جماعت كه خرقه در مريدان مىپوشانند ، ايشان را وجهى است [ صحيح از متابعت سنّت . چنان كه تقرير كرده شد . و آن جمع كه خرقه در مريدان نمىپوشانند ، ايشان را وجهى است ] از روى طريقت . و هر تصرّف و حكم كه مشايخ كنند در مريدان از سر بصيرت و وفور خبرت كنند ، كه ايشان استحقاق همه تربيتى و اهليّت همه عطيّتى دارند ، و به منتهاى همّت و قصاراى امنيّت خويش رسيدهاند ، و هر كس كه از قانون معهود و رسم قديم ايشان درنگذرد ، از حسن مظاهرت و يمن موازرت ايشان ، آنچه مكنون ضمير او بود هر چه زودتر ، به اسعاف مقرون شود . انشاءالله تعالى . اللّهمّ اجعلنا من متّبعى آثارهم آمين ربّ العالمين . باب سيزدهم در بيان ساكنان خانقاه قال اللّه تعالى : « فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ . رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ . لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ » « * » يعنى حق تعالى حكايت مىكند از طايفهاى كه ، قدم از حجر بشريّت به نيّت طلب احديّت بيرون نهادهاند . و دل و تن را بر تعود تعبّد حريص و مولع گردانيده و ايّام عمر را بر تورّع توزّع داده . و اندرون را از شوايب و قاذورات مال دنيا مصفّى گردانيده و به قطع علايق و عوايق ، مشغول شده و عرصهء دل و جان را از خاشاك ما سوى اللّه بپرداخته ، پس به دست شوق به اذيال سرادق وصال
--> ( * ) نور / 24 : 36 تا 38 .